السيد موسى الشبيري الزنجاني

6050

كتاب النكاح ( فارسى )

مىدانند ثقه نيست يا نمىدانند كه ثقه است اكثار روايت كنند و اين طور هم نبوده كه قدماء قائل به اصالة العداله باشند كما اينكه مرحوم آقاى خويى چنين مىگويد . بله بعضى از قدماء قائل به اصالة العداله بودند ولى در مقابل مشهور قدماء چنين نبوده‌اند ، مضافا بر اينكه صفوان بن يحيى كه يكى از آن سه نفرى است كه شيخ طوسى در عُده فرموده است : « لا يروون و لا يرسلون إلّا عن ثقه » از عمر بن حنظله روايت نقل مىكند و مشايخ بلاواسطه صفوان بن يحيى به گفته شيخ طوسى همگى ثقات هستند و در خصوص همين روايت ، راوى از عمر بن حنظله صفوان بن يحيى است . علاوه بر اينها ، دليل ديگرى بر وثاقت او اينكه فقهاء در بعض از مسائل مهم كه اساس مطالب دينى مبتنى بر آن است بر عمر بن حنظله اعتماد كرده‌اند ، مانند اصل مسأله ولايت فقيه البته آن ولايتى كه مورد اجماع همگان است ، زيرا اثبات بعض از ولايت‌ها براى فقيه مورد بحث است ولى در عين حال اصل آن مورد اجماع است كه عمده مدرك آن مقبوله عمر بن حنظله است و نوعا روى آن تكيه مىكنند ، نتيجه تمام اين ادله وثاقت عمر بن حنظله است . بررسى متن روايت نسخه‌هاى اين روايت مختلف است . در بعضى از نسخ به جاى « لا يجوز » « يجوز » مىباشد و جماعتى از فقهاء نيز از قبيل شهيد ثانى ، صاحب مدارك ، صاحب وسائل ، صاحب حدائق و مجلسى اول منحصرا « يجوز » را نقل كرده‌اند . بنده نسخه كافى خود را با نسخ مختلف مقابله كرده‌ام كه يكى از آنها نسخه‌اى بود كه شهيد ثانى تصحيح نموده و معتبرترين نسخه همين است « يجوز » مىباشد . و همچنين بعض از نسخ ديگر كافى نيز « يجوز » است . مضافا بر اينكه سه روايت ديگر در اينجا هست كه هر سه از عمر بن حنظله عن ابى عبد الله عليه السلام و هر سه راجع به همين موضوع مىباشد ، در اين گونه موارد ، مرحوم آقاى بروجردى به طور قطعى مىفرمودند : همه اينها يك روايت بوده كه در اثر نقل